محمد باقر شريعتى سبزوارى

83

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

( اين ، آن نيست ) پى برديم ، زيرا مفهوم « اين ، آن نيست » وحدت را سلب مىكند و در نتيجه كثرت به وجود مىآيد و چون اين دوگانگى و جدايى بين دومفهومى كه مثل هم مىباشند وجود ندارد ؛ مانند « سفيدى ، سفيدى است » بدين علت ذهن حكم مىكند بر اين‌كه اگر مىگوييم ( اين ، آن نيست ) چنين حالتى بين دو مفهوم مشابه وجود دارد ، پس ( اين ، آن نيست ) كه نيست و اين همان سلب سلب است كه نتيجه‌اش اثبات است ؛ ولى چون اين سلب سلب منطبق به نسبت ايجابى ( است ) مىباشد نسبت وحدت با نسبت ايجاب در مصداق يكى خواهد بود . در واقع مىخواهيم بگوييم كه « سفيدى ، سفيدى نيست كه نيست » ، ولى نمىتوانيم بگوييم . بنابراين ، سلب سفيدى را از سفيدى سلب مىكنيم ، در نتيجه مىشود سفيدى سفيدى است ، زيرا نفى در نفى اثبات است . به قول حاجىسبزوارى : گوش اسرار شنو نيست و گرنه اسرار * برش از عالم معنا خبرى نيست كه نيست يعنى خبرى هست منتهى گوش اسرار شنو بايد انسان پيدا كند . در اين كار و كوشش ذهنى شش مفهوم به دست ما آمد : 1 . مفهوم سياهى ؛ 2 . مفهوم سفيدى ؛ 3 . است ؛ 4 . نيست ؛ 5 . كثرت نسبى ؛ 6 . وحدت نسبى . علت نسبى بودن وحدت و كثرت به اين است كه مثلًا هنگامى كه مىگوييم : « زيد ، انسان است » نسبت « زيد » و « انسان » در عالم خارج يكى است و در واقع ميان آن دو مفهوم وحدت برقرار است ، در ظرف خارج انسان و زيد متحدند و يكى بيش نيست ؛ انسان زيد است و زيد انسان است ، ولى نسبت به عالم ذهن اگر بسنجيم ، « زيد » يكى از